ویژگی دوست خوب

در وبلاگ قبلی ام موضوعی رو در مورد ویژگی دوست خوب نوشته بودم .

حالا نگاه کردم دیدم موضوع بدی نیست و میتونه پست امشب باشه.

نوشته بودم :

حرف زدن از کتاب هایی که خونده 

مسواک 
عطر 
خوش بین و واقع گرا 
اهل اعتراض و بدگویی رایج نباشد
خب دوست دارم کتاب خونده باشه و اهل کتاب باشه و موقعی که همدیگرو دیدیم به جای اینکه از وضع کشور  و شرایط  جاری ، بنالیم ، در مورد ایده های مطرح شده در اون کتاب ها صحبت کنیم .
خب مسواک زدن همه می دونن که خوبه و چقدر بده که کسی  این رو ندونه.
خوش بین بودن هم خیلیب ه تغییر اوضاع کک می کنه . برای مثال من اگر الان در شرایط الف (حال) قرار داشته باشم و فرض کنیم که (ب) شرایط محتمل بد و (خ) شرایط محتمل خوب باشه.
فارق از همه مواردی که  در احتمال پیش آمد (ب) یا (خ)  تاثر دارد ، من  دوست دارم خوش بین به پیش آمد (خ) باشم .
اگر خوب پیش آید که من خوشحال بوده ام و خوشحال تر خواهم شد و اگر (ب) رخ دهد باز هم من برنده بوده ام چون به انچه در توانم بوده (که حد اقل آن خوشبین بودن بوده ) را انجام داده ام. و البته واقع گرایی را هم ذکر کرده ام که خوشبین بودن بدون توجه به وقایع را نمیپذیرم.

regular life

sleeping till late is such a frustrating experience for me .

and it cause lots of chaos to my routine life during the day.

you may think that by remaining awake till late you can do more but it is counter productive as you loose the same amount during the next morning woefully.

but you should’nt be woefull as you can at least do your best endeavoring to reach a regular habit rather than acting haphazardly .
for example during the last 3 days i tried to eat my daily meals at special time
8am 2 pm 8 pm which are spaced 6 hours to each other .

its probable that the schedule change a bit when in some cases (guest …) but i will not give up endeavoring to make habit .

i wil not let the jerky and erratic manner be on top of my rules.

although i try to behave moderately in cases like family but I like to be as sever as possible .

being early bird is appreciable manner of behaving.

نمیتوانم رهایش کنم.

یادم می آید  حدود شش سال پیش که دو جلد از کتاب کلیدر را خواندم  ، آنچنان حظی بردم  که  دوست داشتم بنویسم. شوقی در من پدیدار گشته بود  اما به دلیل حجم بالای آن (ده جلد ) از ادامه دادن آن انصراف دادم

 و این روز های مطلبی خواندم در مورد تاثیرات کتاب  خوب که مصداق  همین تجربه من بود .
 
آنجا گفته بود:(نقل به مضمون)
کتابی خوب است که حس خوب درون شما ایجاد کند. و رها کردنش دشوار باشد.
 
پس از خواندن کلیدر محمود دولت آبادی ،  حتی در زمان هایی هم که کتاب نمیخواندم به ان فکر میکردم و تجربه بی نظیری برایم بود.
آنجا که برای اولین بار عبارت “پرواز پندار” را شنیدم  ، تا به حال همین دو کلمه ساعت ها من را با خود مشغول کرده اند .  تکرارش کرده ام. زمزمه اش کرده ام. با خودم واگویه کردمش و حتی تنهایی های من را نیز پر کرده است. 
 
این دو کلمه فقط دو کلمه نیست. اقلیمی است که تو میتوانی در آن رها و فارق از فراز و نشیب های و بدور از انبوه قیل و قال این روزهای دنیا با آن بازی کنی .
 
با آن پرواز کنی . رویایت را با این دو کلمه پیوند دهی و سرگرم شوی .
از این  دست واژگان در کلیدی فراوان یافت میشود. 
حال دوباره میخواهم تجدید نظر کنم.
هر چند وقت یکبار به نوشته سر خواهم زد و چند مورد از این رمان زیبا که حالم را دگرگون کرده را خواهم نوشت.
امیدوارم و مشتاق.

سکوت

Silence

“Not in words , in silence

Between , meaning lies:

Word embrace

The known , but who impart to us our shared secret.”…. Kathleen Raine (1908-2003)

Such a nice poem  from the book 365 day with english litrature (2007) Dr Elahi Qomshei.

When I read this poem I remember this Persian poem  from Hooshang  Ebtehaj which the translation is:

Till we are talking through the eye contact no one will be aware of our secrets and our love and what is between us.

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست،……….. تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

آگاهی همیشه هم خوب نیست

گاه چنین می نماید که آنچه عموم مردم می بینند و زندگی می کنندش و باور دارند، چیزی است نه چنان که شایان زیستن باشد.

یا از سر عادت یا اجبار یا رسمی کهنه و مبرا از فایده.

آنچه عیان است اینچنین می نماید.

اما آنچه نهان است حرف های دیگری دارد. گاه چنان پیچیده و پرمایه و پر از رمز و راز است که دوست داشتنی می نماید.

گاه در اعماق درونت نجوایی را می شنوی که در سودای چنین لحظاتی است.

خواهشی پر تمنا.

گاه ابهام بهترین نشان غرابت و پیچیدگی و پرمایگی این لحظات است.

فرزانه ای (محمدرضا شعبانعلی)می گفت (نقل به مضمون):

 آنگاه که  میزان شناخت تو از کسی آلوده به ابهام باشد، این نشانه خوبی است.