نوشته ای برای هیوا

مقدمه :

 در نوجوانی  از معلم هایم شنیده بودم که می گفت شعر حافظ به این دلیل ماندگار شده و همه پسند است که هر کس آن را می خواند میگوید این شعر برای من سروده شده و حرف دل من را میزند. فکر میکنم ،همین حس و حال را با نوشته های دیگر هم می توان بدست آورد.

– برای هیوای عزیز آرزوی بهترین ها را دارم که با این نوشته اش در یکی از درس های متمم حالم را بهتر کرد. در ادامه بخوانید:

ادامه خواندن Continue reading

متوسط و معمولی بودن

این نوشته رو زمانی می نویسم که به حد زیادی سرگردان هستم. (بهار ۱۴۰۰). از آنجا که یکی از بهترین تجربیات زندگی من نوشتن بوده ، پس از ساعت ها کلنجار رفتن با خودم برای پی بردن به اینکه چرا سرگردان هستم ، تصمیم گرفتم دسته ای با نام بهار ۱۴۰۰ را تشکیل دهم و همه ی افکارم را (علاوه بر دسته های مرتبط) در این دسته هم قرار بدهم.

اولین نوشته با موضوع “بهترین خودت را بازی کن” را در ادامه بخوانید:

ادامه خواندن Continue reading

کتاب و لوبیای یخ زده

این متن ۷۱۰ کلمه دارد. کمتر از ده دقیقه زمان بگذارید و داستان لوبیای یخ زده را بخوانید.

***

مادرم معمولا لوبیا ها را می پخت ، بسته بندی میکرد و درون فریزر می گذاشت . 

ادامه خواندن Continue reading

نه به کار بیشتر

قبلا مطلبی نوشته بودم که عنوانش همین بود . اما یادم نیست که در لابلای وبلاگهای قبلی چه اتفاقی برای اون نوشته افتاد. امشب موقع نوشتن وبلاگ یا د این موضوع افتادم و دوست داشتم تجربه ای که اخیرا در مورد (نه به کار بیشتر) داشته م رو بنویسم.

ادامه خواندن Continue reading

عمل قبل از انگیزه است.

حدود ۸ ماه پیش احساس میکردم رودخانه ی زیبای ذهنم دارد به یک مرداب تبدیل می شود و طراوت و خلاقیت و شادابی و ایده های جذاب و دوست داشتنی جایی در آن ندارد. حرکت کردم. چون بارها حرکت کرده بودم و جایی در لابلای تلاشهایم در کتاب خواندن و مطالعه برای بیرون آمدن از این باتلاق فکری متوجه شده بودم که (عمل کردن بر داشتن انگیزه مقدم است). بنابر این حرکت کردم و چیزی ته ذهنم میگفت که تو آدم دنیای آنلاین هستی و کارمندی بدین گونه که دارند روح خلاق تو را میکشند سزاوار تو نیست. شروع کردم به مطالعه وبلاگ دوستانی مثل امین آرامش ، یادداشت یاور مشیرفر و حمید طهماسبی و …. . که با اندکی شک و تردید در دوره کارآموزی سئو تابستان ۹۹ شرکت کردم. و چیزهایی در آنجا یاد گرفتم که مفید بود . الان آمدم بگویم یادگیری سئو یکی از مزایای آن دوره بود . ارتباطات خوبی که از آن دوره نصیبم شد را مدیون همان ندای درونی خود میدانم که به من فرمان حرکت کردن میداد. امروزحس خوبی دارم از آینکه در آن دوره شرکت کردم و خوشحالم. اما میدانم که این پایان کار نیست و ما باید برای نگه داشتن حس خوبمان ، به حرکت کردن ادامه دهیم.

زاییدن بی درد ، فرزند ناقص

مدتی بود که به طور منظم کتاب (فوت کوزه گری) اثر مصطفی رحماندوست را مرور میکردم. اما به دلایل پیش آمدن اولویتهایی در چند ماه اخیر مطالعه این کتاب به تاخیر افتاد. حال مجددا تصمیم گرفتم این کتاب را بخوانم و دلیل و انگیزه خواندن آن هم این است که وقتی ضرب المثلهای این کتاب را میخوانم سرنخی برای نوشتن پیدامیکنم. بعبارتی این کتاب را میخوانم که بهانه ای برای نوشتن بدست بیاورم. در این نوشته در مورد زاییدن بی درد میخواهم بنویسم.

یکی از این ضربالمثل ها این است :

زاییدن بی درد نمی شود:

ادامه خواندن Continue reading

سخنش تلخ نخواهی، دهنش شیرین کن

من این ضرب المثل (سخنش تلخ نخواهی دهنش شیرین کن ) را قبلا نشنیده بودم ولی تا حدودی آن را اجرا میکردم.

مثلا معمولا با بچه هایی در پادگان که زبانشان تیغ داشت یا بدنبال بهانه بودند تا مشاجره کنند معمولا مهربان بودم و چیزی بهشان میدادم تا بخورند.

ادامه خواندن Continue reading

سامان (شیر) کن، به شکار (شغال) برو

خدا به من لطف کرده و بنده ای از بندگان خوب اش را در سر راه من قرار داده . نام این بنده علی بقایی است و سالهاست که با هم رفیق هستیمو نون و نمک هم را خورده ایم و پستی و بلندی های زیادی را با هم گذرانده ایم. چه در دوران خوابگاه و چه در دوران بی خوابگاهی و آوارگی در میان شهر شلوغ تهران و … .

مقدمه بالا را گفتم که کمی دستم برای ادامه نوشتن گرم شده باشد. به حر حال چونکتاب معجزه شکر گذاری را به توصیه استاد بهرامی فرد خوانده ام ، احساس مسئولیتی از خواندن آن کتاب میکنم . یعنی باید در هر حالتی و تا حد ممکن از نعمتهای اطرافم شکرگذاری کنم. بسیاری را تنها می بینم و در ذهن خودم شکر گذار هستم . اما وقتی این شکر گذاری را به زبان می آورم و یا حتی می نویسم ، واقعا معجزه هایی در زندگی ام رخ می دهد و روز به روز شاهد اتفاقات بهتری در زندگی ام هستم.

از این دوستم که در ابتدا معرفی کردم ، برکتهای زیادی به من رسیده و یکی از آنها کتاب هایی است که از کتابخانه اش بر می دارم و می خوانم و بعد به او برمیگردانم. اخیرا کتابی از او به امانت گرفته ام به نام (فوت کوزه گری). که به ذکر ضرب المثل های فارسی پرداخته و معنی هر کدام را تا حدودی توضیح داده است.

امشب می خواستم یکی از این ضرب المثل ها را اینجا ذکر کنم و به این بهانه مقداری وبلاگ نویسی کنم .

ضرب المثل امشب این است:

سامان شیر کن ، به شکار شغال برو.

یعنی خود را برای یک کار بزرگ آماده کن ، ان وقت کار های کوچک و معمولی را به خوبی انجام خواهی داد.

فکر میکنم به کار های خودم که کدام کار معادل آمادگی برای مواجه شدن با شیر بوده و کدام برای روبرو شدن با شغال؟

همین!!!