بایگانی ماهیانه: جولای 2021

خلاصه کتاب باشگاه پنج صبحی ها -بخش دوم

قول داده بودم روزهای شنبه خلاصه ای از کتابای خوبی که خوندم رو توی وبلاگم بنویسم. الان دوشنبه هست و با دور روز تاخیر میخوام نوشتن خلاصه کتاب (باشگاه پنح صبحی ها) رو ادامه بدم.

ادامه‌ی خواندن

اگر چراغ جادو داشتم

ساعت حدود یازده شبه و الان که کمی بیشتر دقت می کنم میبینم که توی ۱۱۳۱۵ روز گذشته که از تعداد روزهای عمرم میگذره ، هیچ کدوم از یازده شب های زندگی ام شبیه به هم نبودن. مثلا توی هیچ یازده شبی از میون این ۱۱۳۱۵ شب گذشته به داشتن چراغ جادو فکر نکرده بودم. اگر هم فکرکرده بودم آرزوهای به این قشنگی و جذابی توی ذهنم نبوده.

مثلا اگر فرصت آرزو کردن در برابر غول چراغ جادو رو داشتم ،یه همچین سوالی یا خواسته ای ازش داشتم:

۱- لطفا به من بگو اگر فلان کار (تغییر مسیری که مدت هاست روش سرمایه گذاری کردم) رو انجام بدم چه حس و حالی خواهم داشت.

این رو توی ذهن خودم بیان کردم بعد اومدم توی وبلاگم نوشتمش. بعد خوب که بهش نگاه کردم دیدم چقدر میتونم بهتر باشم. مثلا داشتن سوالی مثل سوال یک نشون میده که ریسک پذری نیستم. یه مقدار ترس دارم(از خودم ، از حرف بقیه ). خلاصه کلی چیز توی ذهنم میومد که الان نمیتونم به جمله تبدیلشون کنم. اما کلماتش رو اینجا می نویسم. ترسویی – دو دلی- ریسک پذیری- کوتاهی عمر- جسور بودن – قلدری – رها شدن- لذت انجام اونچه که دوسشون داری و ….

بگذریم… یعنی شما بگذرید. من که تازه کارم شروع شده و باید برم و روی خودم کار کنم که آرزو های قشنگتری داشته باشم. مثلا از آرزو های زیر که رنگ و بوی بهتری داره

۲- آرزو می کنم محدودیت های تعداد ارزوی غول چراغ جادو رو نداشته باشم (فکر میکنم به این میگن نفس بی نهایت دوست)

۳-چیزی که دوس دارم برآورده بشه اینه که این توانایی رو بدست بیارم که به چیزایی که قبلا خطا کردم فکر نکنم و تنها یکبار بهش فکر کنم و عبرت بگیرم و اگر هم باز به یادم اومد ، فقط مربوط به درسهایی باشه که ازش گرفتم ونه تلخی های اون

۴- دوست دارم همیشه یادم بمونه که امروز اولین روز از بقیه عمر منه و این خیلی قشنگه. یعنی احساس میکنم اگر زمانی ما ناامید میشیم یا کم کار میشیم به این دلیل هست که فکر میکنیم فرصت ها تموم شده و از این چیزا. در صورتی که من احساس میکنم همیشه وقت هست. چیزی که سخته (حد اقل من فکر میکنم سخته )، انتخاب نکردن بعضی از رشته ها هست. مخصوصا الان که انجام هر کاری به راحتی ممکنه.

۵-یه آرزوی دیگه ام اینه که ایح حس وحال خوب الانم از نوشتن رو بیشتر در طول روز داشته باشم. و همیشه یادم بمونه که اگر فکر میکنم میتونم یا اگر فکر میکنم که نمیتونم در هر دو حالت درست فکر میکنم.

  • به نظر میاد بیشتر آرزوهام از جنس یاد آوری شد. سعی میکنم فکر کنم به ارزوهای دیگه

۶- آرزو میکنم فرصت ارتباطات بیشتر با مردم رو بهم بده. احساس میکنم یکی از زیبا ترین چیزهایی که تا امروز تجربه کردم ، ارتباط با مردم بوده. ارتباط خوب- کار راه انداختن – حداقل لبخند زدن به اونا- شاید کمی خنده دار باشه ولی اون روزایی که سر کوچه مون به ماشینای مسافرا آدرس میدادم در مورد مسیر تخت جمشید یا جاهای دیگه حس خوبی داشتم و احساس میکردم کاری کردم که کسی رو به هدفی رسوندم.

خوب شد این یادم اومد. نوشتن رو برا همین دوس دارم که یهو یه چی یاد آدم میاد که با فکر کردن توی هوا نمیاد. الان میبینم که توی کار کردن زمانی که نتیجه رو شفاف تر ببینی به نظر میاد لذت بیشتری می بری. اما موقعی که درگیر کاری باشی که نتیجه عملت به طور شفاف مشخص نباشه. یعنی اگر کارت رو خوب (حتی خیلی خوب)انجام بدی، اتفاق خاصی نمیافته ولی اگر کارت رو اندکی ضعیف ارائه کنی صدای بقیه درمیاد. شاید به همین دلیل باشه که بعضی کارها دوس داشتنی تر هستن. مثلا نانوا به عینه میبنه که داره شکم مردم رو سیر میکنه. و هر روز وبه تعداد زیاد مشتری هایی رو میبینه که میان نونی رو میبرن که شاطر عرق ریخته براش.

اما توی بعضی کارا اینجوری نیست . بحث قشنگی شد(با خودم و توی ذهن خودم) امشب راحت تر می خوابم چون می دونم چرا از انجام بعضی کارا خوشم نمیاد. حال یا باید اون کار رو عوض کنم یا نوع نگاهم به اون کار رو

داشتیم از چراغ جادو میگفتیم به کجا رسیدیم ؛)

شما اگر چراغ جادو داشتین چه آرزویی میکردین؟

خلاصه کتاب باشگاه پنج صبحی ها

رادیو گوش دادن توی تاکسی این حسن رو داره که شما از درد انتخاب آهنگ آزاد میشید و یکی دیگه براتون آهنگ انتخاب میکنه. درسته که همیشه آهنگ های انتخابی تهیه کننده برنامه رادیویی به مزاج ما خوش نمیاد ، اما گاهی پیش میاد که انقدر از آهنگ انتخابی خوشت میاد که تصمیم میگیری همیشه رادیو گوش بدی. هرچند این تصمیمت با پخش شدن آهنگ بعدی عوض میشه 😉

گاهی هم ممکنه از یه دوست یه کتاب هدیه بگیری و اون کتاب انقدر خوب باشه که تصمیم بگیری یه خلاصه از اون توی وبلاگت منتشر کنی. کتاب “باشگاه پنج صبحی ها” از اون دسته از کتاباست. ممنونم از دوستی که در روز تولدم این کتاب (و چند کتاب خوب دیگه) به من هدیه داد. و حالا در ادامه می خوام گزیده هایی از کتاب “باشگاه پنج صبحی ها” رو بنویسم.

ادامه‌ی خواندن