جملاتی زیبا در لحظه های اداری

در زیر جملاتی را می نویسم . جملاتی که برخی را فقط از راه نوشتن می توانم بهتر درک کنم.

کانال یادگیری من طوری است که با نوشتن بهتر یاد میگیرم:

اما جملات :

۱- من ترجیح می دهم در کنار تو بنشینم و نه در روبروی تو.

۲-من ترجیح می دهم مسئله های موجود را روبرویمان قرار دهم (فرض کنم) تا بینمان.

ترجیح می دهم اینگونه فرض کنم که مسئله ای روبروی ما قرار دارد و نه در بین ما.

۳- من حاضر هستم برای اینکه بشنوم ، سوال بپرسم و اقرار می کنم که ممکن است به طور کامل مسئله را متوجه نمی شوم.

۴- من دوست دارم (ترجیح می دهم) نقاط قوت تو را ببینم تا اینکه بر روی نقاط ضعف تو تمرکز کنم.

۵- من ترجیح می دهم گاهی سکوت کنم و به شگفتی دنیای پیرامونم زل بزنم و از درون ذوق کنم. ( بدون هیچ نشانه ی نمایانی.) sh

۶- من انتخاب میکنم که تمام تلاش های هدفمند و مشتاقانه اطرافیانم را ببینم تا اینکه شکستهایشان را ببینم.

۷- میخواهم بگویم تو فارق از هرگونه تلاشی دوست داشتنی هستی. مثل همان کودکی که تلاشی برای دوست داشتنی بودنش نمی کند.

۸- ما باید برای شجاع بودن تمرین کنیم . یک مثال از این تمرین ، تلاش برای دیده شدن است . در میان انبوده آدمیان و اطرافیان ، تلاش کنیم که خودمان را بنمایانیم . و بگوییم که ما خاموش و ابزاری برای اهداف دیگران نیستیم و ما خود هدفی داشته وشایسته ی دریافت احترام و عشق هستیم.sh

در تمرین شجاع بودن و رشد ناگزیر هستیم که خودمان در را در معرض آسیب قرار دهیم. اما جای نگرانی نیست. زیرا خودمان از تعمد این عمل آگاه هستیم . و این خود بهترین دلیل برای خاطر جمعی است.

۹- میخواهم بگویم (اعتراف کنم) که از طعم و مزه ی بازی آگاه هستم و دوست دارم بیشتر آن را انجام دهم.

بازی ، آن لحظاتی که سرشار از شعف و شوق هستیم. کسی در روح و روان ما در حال خواندن آوازی سرخوش است . بازی ، ریتم دارد. بازی آدم را به وجد می آورد . شادی و مستی ، مستی و شوق ، شوق رسیدن، شور و سرحالی ، سرحالی و رهایی ، ….

در بازی کردن به موجوداتی تبدیل می شویم که یک خدا بر ما کنترل دارد و آن طبیعت ماست. حالمان خوب می شود. در آن لحظات ، تضادهای درونی رنگ می بازد و هیچ تناقضی در رفتارهای ما وجود ندارد . هیچ سرزنشی یا شرم و ندامتی در درون ما وجود ندارد. یک فرمانده در درون ما حضور دارد و آن هم به ادامه ی بازی فرمان می دهد. در بازی کردن همه ی بندها از پایمان گسسته می شود و به سان کودکی که اولین دویدنهای خود را تجربه می کند ، شوقی بیپایان به ادامه ی بازی در درون ما شعله ور می شود.

والد بهانه گیر ، والد حمایت گر

اخیرا خواندن کتابی را شروع کرده ام.

مشخصات کتاب :

عنوان: یادگیری عاطفی

نویسنده:

اما کتاب یادگیری سواد عاطفی.

موضوعی که توی این کتاب ذکر شده مربوط به سواد عاطفی است.

به‌تدریج که کتاب رو دارم میخونم ، می خوام بگم که از این کتاب چی متوجه شدم.

حالااز بخشی از کتاب شروع می‌کنم که در مورد والد های درونمون صحبت میکنه. برای مثال می گه والد بهانه‌گیر.

والد بهانه‌گیری والد بهانه‌گیر اون بخشی از روان ما است که هنگام برقراری روابط عاطفی و احساسی مارو سرزنش میکنه و مدام مانع ها رو میبینه و یکم ترس داره به نظر میاد .

از طرفی موجودی رَو معرفی میکنه یا بخشی از روان ما رو معرفی میکنه به نام والد حمایت گر.

این بخش همون چیزی هست یا بخشی از روان ما است که هنگام برقراری رابطه احساسی مارو حمایت می کنه و به ما قوت قلب میده .

بعد جلوتر توی کتاب توضیح میده که ما باید والد حمایتگر مان را تقویت کنیم و اصطلاحاً شارژش و حمایتش کنیم.

یکی از روش هایی که بتوانیم والد حمایتگر رو تقویت کنیم احترام به خود، تعریف و تمجید کردن از خود و هدیه دادن به خودهست.

از طرفی توصیه میشه که والد بهانه گیر مون رو کوچک کنی و این در بهبود رابطه عاطفی خیلی مهمه.
برای مثال میگه شما وقتی که به شخصی که قصد دارد رابطه احساسی با وی برقرار کنید ، به محض اینکه اولین جمله عاطفی خودتون را به این شخص بگید ، اگر کمی فاصله بین مذاکره شما وجود داشته باشه یا سکوت بینش وجود داشته باشه ، چیزی از درون شما شروع میکنه سرزنش کردن.

میگه که ای کاش نگفته بودم چرا گفتم و از این دست حرف‌ها .

و این سرزنش بر آمده از همون والد بهانه گیر ماست.

حالا در ادامه کتاب نکاتی که از این کتاب جذاب رو میخونم براتون تو وبلاگم میارم.