گنج و مار و گل و خار و غم و شادی

پرده اول:

به نظر می آید برای رسیدن به هدفی که آن را دوست داری باید به فرصت هایی موقتی که پیش می آید نه قاطع بگویی .

پرده دوم :

گاهی بر هم زدن نظم بدن لذت بخش میشه. مثلا من عادت داشتم که هر روز سر کار بروم و هر شب ساعت ۱۲ شب بخوابم و ۶و نیم هم بیدار شم. اما بواسطه ی روزهایی که در آموزشگاه موسیقی تدریس دارم ، روزهای سشنبه رو در صورت امکان مرخصی میگیرم و این باعث میشه که بتونم :

ساعت ۱۰ صبح خیابون زیبا و پر از درخت کنار خونمون رو تجربه کنم.

در آخرین سشنبه ای که مرخصی گرفتم ، دو جلسه مصاحبه کاری داشتم . و بعد از کلی تمرین ومطالعه و تدریس، ساعت ۹ شب بسیار احساس خستگی میکردم. و تن به خواب دادم و این باعث شد که ساعت ۳ بامداد به طور طبیعی و با حس خوبی از خواب بیدار شم. چیزی که مدت ها تجربه نکرده بودم. با خودم گفتم چه خوبه که عادت خوابیدن در ساعت ۱۲ شب رو به تدریج به عقب تر بکشم و مثلا ۱۰ تا ۴ بخوابم… یا زودتر بخوابم تا هر موقع که بدنم نیاز به خواب داشته باشه.

پی نوشت نامربوط : دوست دارم یه پرینتر بخرم!!!

پرده سوم :

اگر هدفی نداشته باشیم به ابزاری برای هدف دیگران تبدیل می شویم. دو مصاحبه امروزم نشان داد که هر کسی که بدنبال فردی برای استخدام میگردد، همون ابتدا برای تو شرط و شروط را ردیف میکند و تهدید میکند که (اگر این جا کار میکنی، دیگر کار دوم ات را باید کنار بگذاری) حق هم دارند خب. جنم داشته اند و کسب و کار راه اندازی کرده اند و حالا هم دوست دارند آن کسب و کار حیات اش را ادامه دهد.

پرده چهارم :

استاد بهرامی فرد عزیز امشب یک لینک شعر از شیخ اجل سعدی در گروه واتساپی ارسال کردند که من آن را این جا میگذارم (لینک به شعر دلبرا پیش وجودت)

در زیر زیبا ترین بیت های این شعر را می آورم:

بندگان ر ا نه گریزی است زحکمت نه گریز- چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند

جور دشمن چه کند کر نکشد طالب دوست – گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *