کتاب “میم و آن دیگران”- محمود دولت آبادی*

Rate this post

در صفحه نخست این کتاب چنین نوشته شده است :

کس وجیه ز مادر نزاد؛ مردمان رسند.

ابوالفضل بیهقی

یعنی کسی از مادر کامل و بی نقص متولد نمی شود و انسانها در مسیر رشد قرار میگیرند . یا می توانند قرار بگیرند. البته اگر بخواهند.

در این کتاب نوشته هایی کوتاه (اغلب کمتر از 10 صفحه ) درمورد هر یک از شخصیت های فهرست شده به قلم محمود دولت آبادی آورده شده است. که  گزیده ای از آنها را در این جا می نویسم.

در مورد محمد علی جمالزاده :

وقت شناسی و نظم.

یک روحیه شاداب و زنده و نامیرا

در جایی به دولت آبادی گفته بوده است :

دولت آبادی در فکر این باش که یار جوانی پیدا کنی و بروی در کوهسار های زیبای ایران در کنار رودخانه ها و در میان علفزار ها ، با او بگویی و بخندی و شاد باشی و زندگی را چنین و چنان کنی…

***

جلال آل احمد:

اعتماد بنفس در آن نقاطی شکننده می شود که انسان در چارچوب های از پیش تعیین شده پدر سالار گرفتار می شود.

*

جهان چنان ژرف وبی کرانه است که به شخص اجازه پریدن از این شاخه به آن شاخه را نمی دهد.

*

رمان نوشتن صبر ایوب  می طلبد و آل احمد دریافتی از صبوری نداشت.

*

…با این تفاوت که آل احمد جسارت و شجاعت بیان آنچه را فکر می کرد ، داشت.

***

احمد  شاملو :

آیدا . او سرفراز ، هم با تواضع قدم بر می داشت و حسی گنگ و ناپیدا به من می گفت آن دو در میانگاه زندگی یکدیگر را یافته اند ومی دانند به کجا روان اند، که چنین هم شده بود.

***

ص 58:

محمود دولت آبادای : ربط من با شعر همواره (نوشیدن) آن بوده و تاثیر برداشتن  از آن و نه بیشتر.

ص 67 :

یک ضرب المثل آمریکایی می گوید : “همه چیز درباره یک چیز بدانیم و چیزکی را درباره هر چیز”

ص 85:

مرگ عزیزانم را جز با زندگی پاسخ نتوانسته ام گفت. پس هیچ جنبه دفاعی دیگری نیافته است بشر جز با زندگی به مقابله ی مرگ رفتن.

***

دولت آبادی : غالبا انسان بعد از حرف زدن خود دچار پشیمانی می شود.

*

میکل آنژ داوود پیامبر را نخست در دل سنگ نهفته دید ، و زان پس او را از سنگ بیرون کشید.

# گاهی نواهایی از موسیقی را در ذهنت می شنوی و هنر آن باشد که آن ها را خلق کنی و به صدا درآوری…

*

دولت آبادی: من آدمی هستم که بیشتر در ذهنم زندگی می کنم.

*

خفتگی ،آسوده وآسان تر از چالش های بیداری

***

در مورد جیمز جویس:

کلمات ظرف کوچکی هستند برای همه ی آنچه در ضمیر باطن ما می گذرد، و ما به ناچار از کلمه در بیان خود استفاده می کنیم.

پایان

آخرین مرور:

17 دی ۹۶ شهرکرد

Leave a Reply