کتاب “ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم”- تینا سلیگ-انگیزشی*

Rate this post

این کتاب رو به توصیه سایت متمم و در تابستان 93 خریدم و امروز فرصتی شد تا بعد از مدت ها سری به این کتاب بزنم و خلاصه ای یا گزیده هایی از اون رو توی وبلاگم بنویسم:

 

گزیده :

”هر چه مسئله بزرگتر باشد ، فرصت ناشی از آن نیز بزرگتر است. هیچ کس به فردی که گره از مشکلی باز نمی کند پول نمی دهد.“

“چالش ، جوهر و خمیر مایه زندگی و شکست جزیی از فرایند یادگیری به شمار می آید. همان گونه که توسعه در هر زمینه مستلزم آزمون و خطاست ، زندگی نیز مملو از حرکت های نادرست و لغزش های اجتناب ناپذیر است . شاه کلید موفقیت تنها زمانی از ان شماست که بتوانید از دل تجربیات نکات مفید و راهگشا را بیرون بکشید.”

“به اعتقاد جف هر مسئله ای حل شدنی است ؛ مشروط به اینکه از زوایای متفاوت به آن نگاه کنیم”

 

“افرادی که قله های موفقیت را فتح کرده اند سخت تر از اطرافیانشان کار میکنند ، از انرژی بیشتر بهره مندند ، و برای دستیابی به اهدافشان شور و انگیزه  فراوانی دارند . در گذشته افراد برجسته ثروت و رفعت شان را از پدرانشان به ارث برده و از ثمرات کار و تلاش پدر و نیاکان خویش بهره می بردند اما این قاعده در دنیای امروز کاربرد ندارد. غالب افراد موفق در زمینه های مختلف خود ساخته بوده و در این راه سختی ها و مرارتهای فراوانی را متحمل شده اند . … . 
محدودیت در کسب و کار موفقیت و کامروایی و ثروت تنها ناشی از محدودیت ذهنی است و ما خود زمینه آن را فراهم می کنیم.”

این کتاب رو با جون و دل خوندم و لذت بردم .

بدون توضیحات اضافه سراغ نوشتن بخش های جالب این کتاب میرم که زیرشون علامت گذاشته بودم که بعدها دوباره مرورشون کنم. امروز همون بعدها است و خوشحالم که از فرصت بدست اومده استفاده می کنم و یادداشتی از این کتاب رو می نویسم:

صفحه 23 :

”هر چه مسئله بزرگتر باشد ، فرصت ناشی از آن نیز بزرگتر است. هیچ کس به فردی که گره از مشکلی باز نمی کند پول نمی دهد.“

 توضیحات من :

 به یاد می آورم که  یکی از دوستانم به من گفت که کتاب خواندن چه فایده ای دارد. این بیانش آنقدر جدی و با اطمینان بود که لحظه ای شک کردم و گفتم به راستی خواندن کتاب چه فایده ای دارد؟

اگر کتاب بخوانیم و به آن عمل نکنیم حرف دوستم به جاست و خواندن کتاب فایده ندارد.

همین پارگراف  بالا را اگر در نظر بگیریم ، من را مشتاق می کند که به سراغ مسائل بزرگتر بروم و در گیر و بند مسائل ساده و پیش پا افتاده نباشم. لبخند می زنم و می دانم که آن آفریدگار جهان چه هنرمندی ها که به کار نبسته و جای هیچ غم و نا امیدی نمی‌بینم و اگر هم جایی نمی توانیم شاد باشیم اشکال از ماست و به گفته یکی از دوستانم :

از کوتهی ماست که دیوار بلند است.


صفحه 24:

بیشتر مردم طوری با مشکل روبرو می شوند که گویی کلافی سر در گم است. مدار های ذهن این کسان انباشته از ناممکن ها است. به همین دلیل هرگز راه حل هایی را که دست به سینه در برابرشان ایستاده نمی بینند.

پاراگراف آموزنده دیگری که از این کتاب این جا می نویسم در مورد نحوه رفتار ما در حل مسائلمان است :

ما  اغلب مشکلات را بسیار دشوار تر از آنچه هست برآورد میکنیم.

“وقتی چالشی ساده مانند کسب درآمد در دو ساعت مطرح می شود بسیاری از افراد تحت تاثیر اندیشه های منفی که بر حسب عادت از سرشان می گذرد و برنامه ریزی هایی که از سالهای اولیه حیات در ذهنشان ثبت و ضبط شده پاسخ های مشابه و معمول ارائه می کنند.
هرگز در صدد نیستند افق های تازه ای را به روی دیدگاه های خود  بگشایند  و درباره مسائل از زوایای مختلف و جهات گوناگون تعمق کنند”
 
خواندن همین چند خط می تواند بهانه خوبی برای فکر کردن باشد .
فکر کردن در مورد اینکه ما آدم ها در برخورد با مسائلمان چگونه فکر می کنیم ، مدل ذهنی مان چگونه است ، پیشفرض های جهان بینی مان چگونه است.
اینکه ما آدم ها همیشه و آن گونه که مطمئن هستیم درست تصمیم نمیگیریم.
همه این افکار از پس خواندن این چند خط از دهن من عبور  میکند و با خود می گویم تصمیم گیری فرایندی است که در آن هر چه اطلاعات و مطالعه تو بیشتر باشد ، راحت تر و با کیفیت تر انجام میگیرد.
***
“زندگی مملو از حرکت های نادرست و لغزش های اجتناب ناپذیر است. شاه کلید موفقیت تنها زمانی از آن شماست که بتوانید از دل این تجربیات نکات مفید و راهگشا بیرون بکشید”
 
اکنون که دو خط بالا را تایپ کردم به این ندا در درونم پی بردم که واکنش ام به واژه ی ” اجتناب ناپذیر ”  در  متن بالا به دو گونه است. یا بهتر است بگویم دو نفر در درونم به این واژه واکنش نشان می دهند:
اول آنکه می گوید : خب اجتناب ناپذیر است دیگر و کاری از من ساخته نیست. نمی توان از ان اجتناب کرد و اجتناب ناپذیر نام شایسته ای ایست که بر آن انتخاب شده است.
دوم آنکه می گوید : برخی کارهایی که تو میکنی آن چنان هم اجتناب ناپذیر نیست. و این تویی که تعیین می کنی کدام امور را در چه دسته ای قرار دهی .
این را شاید بتوان تعامل یا تقابل نداهای درونمان نام نهاد که همواره وجود دارد.
***

در صفحه 26 این کتاب چنین می خوانیم :

“قویا به دانشجویانم توصیه می کنم با بدترین استادان کلاس بگیرند . زیرا با انجام این کار برای زندگی آینده شان که مربی با استعدادی برای نشان دادن مسیر درست در دسترسشان نیست آماده می شوند”

نکته ای که به زعم من در این نوشته وجود دارد ، اشاره به این نکته هست که زندگی آینده ما انسانها – شاید زمان حال ما – نیازمند هدایت شدن به مسیر درست را دارد.

میدانیم که مسیر درست و نادرست همه را می توان با برچسب نسبی بودن نشان داد ، اما نکته ای که شاید ارزش بیان داشته باشد این است که تشخیص همین درست از نادرست نیز نیازمند یک تمرین ، یک تلاش ، یک اهمیت بوده و یک انتخاب است و ان طور که محمدرضا شعبانعلی عزیز   در فایل صوتی دشواری انتخاب گفته اند ، از جنس  choose هستند و نه از جنس  pick .

که اولی را انتخاب(choose) گویند که نیازمند تجزیه و تحلیل و سبک و سنگین کردن است و دومی را برداشتن (pick) که هر رباتی می تواند این عمل را انجام دهد.

در ادامه همین صفحه چنین می خوانیم :

“چالش ، جوهر و خمیر مایه زندگی و شکست جزیی از فرایند یادگیری به شمار می آید. همان گونه که توسعه در هر زمینه مستلزم آزمون و خطاست ، زندگی نیز مملو از حرکت های نادرست و لغزش های اجتناب ناپذیر است . شاه کلید موفقیت تنها زمانی از ان شماست که بتوانید از دل تجربیات نکات مفید و راهگشا را بیرون بکشید.”

این آخرین پاراگراف بود . فصل اول این کتاب به پایان رسید /

***

در فصل دوم کتاب  در ابتدای آن چنین می خوانیم :

 
 
نگاه معنی داری به او انداختم و گفتم : “دوست من ، ما هر روز در زندگیمان با موانعی دست به گریبانیم که هر یک می تواند قوه تخیل مان را به چالش کشیده و آن را تقویت کند”
 
 
“شاید بتوان گفت که نگرش درست بزرگترین عاملی است که می تواند ما را در تحقق اهداف و رویاهایمان یاری کند”
***

شاید بتوان گفت وضعیت امروز ما ، نتیجه مفروضات ذهنی دیروز ماست و برای تغییر فردا باید مفروضات ذهنی امروزمان را تغییر دهیم .

در صفحه 30 کتاب چنین می خوانیم :
 
“مطالعه زندگی نوآوران  واقعی گواهی بر این مدعاست که آنان هنگام برخورد با موانع بر تمام مفروضات از پیش تعریف شده در ذهن شان خط بطلان کشیده و مستقیم و بی واسطه با آنها مقابله کردند”

 


 

تغییر مفروضات ذهنی ممکن است با تغییر زاویه نگاه به مسائل نیز هم معنا باشد :
 
“به اعتقاد جف هر مسئله ای حل شدنی است ؛ مشروط به اینکه از زوایای متفاوت به آن نگاه کنیم”

***

 

در صفحه 37 چنین می خوانیم :

“این مثال به روشنی نشان می دهد که مفروضات و دید قالبی فیلتر هایی هستند که به افکار ما جهت داده و از ظهور افکار بکر و پویا جلوگیری می کنند”

موضوعی که وقتی به ان فکر میکنم مو بر اندامم سیخ می شود ، عمل کردن به دانسته هایم است.

که ممکن است در کوتاه مدت به ضرر من باشد ، اما در بلند مدت رضایت را برایم به ارمغان خواهد آورد.

شاید در جست و جو بودن و مطالعه کردن لذت بخش باشد اما این الزاما چنین نیست . گاهی ممکن است کتابی بخوانید و از میان انبوه واژگان‌ آن کتاب جملاتی را بخوانید که شما را بر سر یک دو راهی قرار دهد.

یک دو راهی که یک طرف ان ادامه روند زندگی گذشته تان باشد و راه دیگر آن آغاز مسیری جدید که ممکن است در ابتدا مقداری سخت باشد.

همه این تصمیمات بسته به این موضوع هستند که شما چه راهی را برای زندگی تان برگزیده اید.

آیا دوست دار رضایت اطرافیان (دوستان و خانواده و همکاران) هستید یا اینکه چیزی ورای این عادات غلط را می جویید. که مسلما برای هر یک باید هزینه آن را پرداخت کنید.  در صفحه 43 این کتاب مواردی ذکر شده که با مواردی که گفتم مشابهت دارد:

“… او می توانست تا آخر عمر در این مقام و جایگاه باقی بماند و زندگی مرفه و آرامی را سپری کند  ، اما افرادی که زندگی سرشار از شور و هیجان و حادثه را می پسندند به طور معمول به امنیت شغلی شان اعتنایی ندارند”

همین جا تلنگری به خودم می زنم که به موقعیت پیش آمده اخیر دلخوش نباشم و این مدل ذهنی را نداشته باشم که تا آخر عمر  به این position ‌سهل الوصول  بالتلاش  و سهل الادامه  و سهل الامتداد بالدروغ   دلخوش نباشم.

در صفحه 44 این کتاب چنین میخوانیم :

“اما زندگی محافظه کارانه و یکنواخت با زندگی سرشار از شور و هیجان و متاثر از ارزشها نیز تفاوت زیادی دارد”

در مورد حمله به موقع و عدم  عقب نشینی در هنگام برخورد با مسائل چنین می خوانیم :

“… غافل از اینکه وقتی عقب نشینی می کنیم ، واکنش زندگی در برابر ما به همان اندازه عقب می نشیند و کمترین تغییری پدید نمی آید .”

در مورد کارآفرینی اشاره کوچکی داریم که می گوید :

“کارآفرینی مستلزم ان است که جهان را مملو از انواع فرصت ها به شمار آورید”

دفتر چه یادداشت دوست داشتنی کوچکی که همراه خودم دارم پر است از ایده ها زمان بندی های کوچک و بزرگ که گاه و بیگاه با هشتگ #فرصت یا #ایده  ، مواردی را که به ذهنم می رسد یادداشت می کنم و بعد از نوشتن، ذهنم همه چیز را فراموش می کند و دیگر با خیال راحت به بقیه کارهایم می رسم. بعد از چند روز که دفترچه یادداشت را ورق می زنم به میزان ارزشمندی یا بی ارزشی آن ایده ها پی میبرم.

در صفحه 46 کتب زیر این خطوط کشیده ام که نوشته است :

به جای تلاش برای کسب درآمد بیشتر به مفهوم و محتوای زندگی تان بیافزایید

با خود میگویم باید  کیفیت زندگی ام را بیشتر کنم . محتوای ان را بیافزایم . و این با پول و درآمد راحت تر به دست می آید .پس منظور نویسنده چیست ؟ و اندکی با خودم تامل میکنم و خوب فکر میکنم و باز هم بیشتر فکر میکنم و لذت میبرم و سعی می کنم که منظور نویسنده را متوجه شوم  و بازهم بیشتر فکر میکنم … برای خودم چای میریزم و مینوشم و لذت میبرم باز به این فکر میکنم که جمله بالا چه معنایی دارد و همین فکر کردن و پیدا کردن مصداقی برای جمله بالا به فرآیندی لذت بخش تبدیل می شود و در لایه های زیرین و کم نور ذهنم تنها حدس هایی در باره افزایش مفهوم زندگی مشاهده میکنم و با خودم حرف میزنم و می گویم از امروز بیشتر به این مفهوم فکر خواهم کرد و بیشتر لذت خواهم برد و شاید همین مفهوم افزایش محتوا باشد. شاید .

 

خلاقیت موضوعی است که علاقه بسیاری به آن دارم و این علاقه زمانی که جملات زیر را در صفحه 46  می خوانم بیشتر می شود و دوباره به من یادآوری می کند که ارزش دارد برای این موضوع وقت بیشتری بگذارم :

” اگر بکوشید مسایل را با روش های خلاقانه حل و فصل کنید ،  بیشتر پول عایدتان میشود تا زمانی که صرفا به قصد کسب درآمد بیشتر تلاش کنید “

دقیقا به یاد ندارم که چه زمانی با واژه زیبای  CHALLENGE   آشنا شدم اما می دانم بعد از آن زندگی ام با قبل از آن تفاوت دارد ؛) همین باعث می شود که زیر جملات زیر از صفحه 46 کتاب خط کشیده باشم :

“هر چه تجربه شما در رویارویی با مشکلات بیشتر باشد ، اعتقادتان مبنی بر اینکه می توانید راه حلی برای هر مشکل پیدا کنید بیشتر می شود”

و در آخرین خط فصل دوم این کتاب زیبا جمله زیر را می خوانیم که نوشته است :

” در بطن هر مشکل تخم و نطفه فرصت ارزشمند نهفته است”

پایان فصل دوم کتاب /

***

 
 

لری پیج یک از بنیانگذاران (google) در سخنرانی هایش به افراد توصیه می کند  بر کلمه “ناممکن” خط بطلان بکشند و خود را از شر بعضی قواعد دست و پا گیر خلاص کنند . به اعتقاد وی داشتن اهداف بزرگ اغلب آسانتر از داشتن اهداف کوچک است.”

 
 در ادامه در مورد چرایی گزینش اهداف بزرگ چنین می گوید:
“… هنگام پیگیری اهداف بزرگ اغلب منابع و گزینه های بیشتری را برای تحقق شان در دسترس دارید.”
 
“…چنانچه دیگران افکار ، طرح ها و نقشه هایتان را احمقانه خواندند تردید نکنید که در مسیر درست گام برمی دارید”
 
***

فصل سوم

این فصل بیشتر در مورد تغییر مدل ذهنی نسبت به برخورد به مسائل است و یادآوری این نکته است که در اکثر موارد که قصد تغییر داریم ، با سیلی از انتقاد و مخالفت مواجه می شویم.

 

“یکی از موانعی که ما را از انجام کارهای به ظاهر ناممکن باز می دارد و پس می راند و از توان ، شادابی و شگفتی های زندگی دور می کند ، ترس از گفته دیگران است. “

حتما اکثرا دیده اید که هنگام تغییر و  تحول شما را به حراست از موقعیت کنونی تان دعوت می کنند.

در جایی دیگر از این فصل باز به تغییر زاویه نگاه به مسائل توصیه می شود :

“تنها کافی است که با گسستن از پیش فرض هایتان جهان را با قوانینی کاملا متفاوت و بدون محدودیت نظاره کنید.”

این جمله از کتاب را فراموش نخواهم کرد که همواره آن را به نوجوانان از جمله برادر عزیزم “علی” گفته ام که :

“اجازه نگیرید ، به جای این کار طلب بخشش کنید”

توصیه دیگری که در این کتاب شده است در مورد خلاقیت است  که البته شاید با ره  صد ساله را یک شبه رفتن متفاوت باشد :

“با توسل به روش های خلاقه می توان راه میانبر زد و از موانعی که افراد به خاطر پیروی از روش های معمول سالیان سال با آن مقابله می کنند گذشت.”

از زیباترین جملات این فصل جملات زیر بود :

“راهی دیگر برای شکستن هنجارها آن است که نسبت به انتظاراتی که از خودتان دارید ، و یا توقعاتی که دیگران از شما دارند ، بی تفاوت باشید”

توجه به نقش تمرین و اهمیت آن نیز در این فصل برای من یادآوری شد :

“هر چه بیشتر تمرین کنید طیف گسترده تری از گزینه ها در دسترستان قرار میگیرد.”

در پایان در مورد زیر سوال بردن الگوهای مرسوم  -که می توان گفت چکیده این فصل است – چنین می خوانیم :

“برای بیرون آمدن از چاردیواری امن و راحت زندگیتان ترس و واهمه نداشته باشید”

***

پاراگراف ارزشمند و مفید دیگری که از این فصل از کتاب می خواهم بنویسم بدین شرح است :

 
“افرادی که قله های موفقیت را فتح کرده اند سخت تر از اطرافیانشان کار میکنند ، از انرژی بیشتر بهره مندند ، و برای دستیابی به اهدافشان شور و انگیزه  فراوانی دارند . در گذشته افراد برجسته ثروت و رفعت شان را از پدرانشان به ارث برده و از ثمرات کار و تلاش پدر و نیاکان خویش بهره می بردند اما این قاعده در دنیای امروز کاربرد ندارد. غالب افراد موفق در زمینه های مختلف خود ساخته بوده و در این راه سختی ها و مرارتهای فراوانی را متحمل شده اند . … . 
محدودیت در کسب و کار موفقیت و کامروایی و ثروت تنها ناشی از محدودیت ذهنی است و ما خود زمینه آن را فراهم می کنیم.”
***

عنوان این فصل “چنین اسرار آمیز دره سیلیکون” است.

در صفحه 92 چنین می خوانیم :

“من همیشه به دانشجویانم توصیه می کنم ، شکستهایی را که در گذشته تجربه کرده اند در چند صفحه گزارش کنند، و در آن خلاصه ای از ندانم کاری های بزرگ خود را اعم از شخصی و حرفه ای و دانشگاهی به تفصیل برایم بنویسند”

***

ص 92 :

شکست بخش مهم و تفکیک ناپذیر فرآیند یادگیری است.

ص 97:

افرادی که تا کنون طعم شکست را نچشیده اند به احتمال زیاد تا کنون تجربیات زندگیشان درس نیاموخته اند. شکست سرآغاز یادگیری است.

زمین بخورید، برخیزید، باز هم زمین بخورید.

ص 99 :

تمام شرکت های صنعتی و تجاری بزرگ بر شالوده شکست هایشان پایه گذاری شده اند.

ص 101 :

بر هر تقدیر اگر دل در گروی کارتان ندارید ، دیر یا زود انرژی تحرک تان به رکود  کشیده شده و کیفیت کارتان به شدت پایین می آید.

ص 106 :

پیش از این گفتیم که کناره گیری از شغل دشوار است و اکنون اضافه می کنم درست کناره گیری کردن به مراتب دشوار تر است.

ص 109 :

ناملایمات و سختی ها تماما برای تیز کردن ابزار روحی ما در پیکار با دشواری هاست.

ص111 :

اغلب مردم براین باورند که منحنی موفقیت باید پیوسته به طرف بالا رفته و متناسب با گذشت زمان به طرف راست میل کند. در صورتی که چنین نگاهی  بسیار غیر واقع بینانه و محدود کننده است.

ص 118 :

شکست های هوشمندانه را از ناکامی های احمقانه جدا کنید.

* به دانشجویان گفته  می شود روبرو شدن با شکست های بزرگ بهتر از بهره مندی از موفقیت های کوچک و حتی متوسط است.

ص 125 :

در بیشتر موارد ناگزیر هستید با اطلاعات ناقص و گزینه های مبهم تصمیم گرفته و وارد میدان عمل شوید.

فصل 6:

شغل تان را دوست داشته باشید کلید موفقیت از آن شماست.

ص 131:

چنانچه شیفته و مجذوب کاری باشید ساعت های طولانی بدون اینکه خستگی ، گرسنگی و تشنگی را حس کنید به کار وتلاش سرگرم هستید. می توان این پدیده را به سادگی در کودکان مشاهده کرد.

ص 132:

انتظار نداشته باشید بدون داشتن شوری در سر در رشته ای به درجه مهارت برسید و یا در یکی از زمینه های زندگی موفق شوید.

ص 139 :

شما باید بارها مسیرتان را عوض کنید تا نهایتا به کاری برسید که به طور کامل با مهارت ها و علایق شما همسو و منطبق است.

ص 143 :

هر چه بیشتر موقعیت تان را ارزیابی کنید و درصدد یافتن راه هایی برای حل موانع باشید ، احتمال اینکه به موقعیت های دلخواهتان برسید و یا اوضاع و شرایط بر وفق مرادتان پیش برود بیشتر است.

ص146 :

مهم ترین نیازم این بود حرفه ای را در پیش بگیرم که هنگام تلاش و تکاپو حس نکنم در حال کار کردن هستم.

فصل 7 –

* چیزی به نام بخت و اقبال وجود ندارد. همه چیز به سختکوشی و همت بلند وابسته است.

هر چه بیشتر بکوشی ، خوش شانس تر می شوی.

ص 158 :

تام کلی نویسنده ی کتاب  “هنر نوآوری” می گوید شما هر روز باید مانند فردی که به یک کشور خارجی سفر میکند برای مشاهداتتان وقت بگذارید. درباره اوضاع و شرایط پیرامونتان در بحر تامل فرو روید و از رویت اشیاء و رویداد ها چیزی بیاموزید.

ص 160 :

غالب مردم از استعداد ها ، قابلیت ها و منابع قابل توجهی بهره مندند. اما هرگز بررسی نمی کنند ببینند چگونه می توانند از این امکانات در راستای کامیابی شان سود ببرند. در حالی که خوش شانس ها قدر و بهای دانش و استعدادشان را می دانند و در صورت نیاز این معادن طلا را حفاری می کنند.

 ص 160 :

بعد از گذشت شش ماه از ورودم به دانشگاه هیچ تصویری از آینده در ذهنم نداشتم . نمی دانستم می خواهم در زندگیم چه کنم و هیچ نشانه ای دال بر اینکه دانشگاه می تواند در این راستا یاریم کند مشاهده نمی کردم.

ص 173 :

…با این حساب شما اعتبارتان را همه جا با خود یدک می کشید. چنانچه معتبر باشید برایتان نافع و راهگشاست و در غیر این صورت مخرب و محدود کننده.

حسن شهرت سرمایه زندگی است. پس با دقت هر چه تمام تر از آن مراقبت کنید.

ص 175 :

نمی توانید همیشه همه را راضی و خشنود نگه دارید.

ص 176 :

هیچ کس مصون از لغزش و خطا نیست. بعلاوه اشتباه جزء لاینفک و جدایی ناپذیر زندگی است.

ص 179 :

مذاکره یکی از فنون زندگی است که به ندرت در مدرسه آموزش داده می شود.

عدم واقعیت از این واقعیت که  تمام روز به اشکال مختلف سرگرم مذاکره ایم موجب می شود  که برای تقویت این تکنیک برنامه ای نداشته باشیم.

خبر خوب آنکه شما هر روز برای انجام مذاکره با موقعیت های مختلفی روبرو بوده و در نتیجه برای تمرین این تکنیک فرصت فراوانی در اختیار دارید.

ص 182:

در مورد فرضیه های نادرست:

فرضیه های نادرست موجب می شود که افراد بسیاری از دستاورد های ارزشمند را پشت میز  مذاکرات از دست بدهند.

me : “آنچه باعث کاهش فرضیه نادرست می شود ، مطالعه پیوسته است.”

ص 186 :

یکی دیگر از مهارت های ارزشمند آن است که همزمان با بهبود و شادکامی از زندگی خویش، خدمتی مثبت به جهان و سایر همنوعان خود ارائه دهیم.

ص 187 :

آنچه بکارید همان را درو خواهید کرد.

ص 196 :

بیش از ظرفیت تان مسئولیت به عهده نگیرید.

فصل 9:

هرگز هیچ فرصتی را برای فوق العاده بودن از دست ندهید.

ص 199:

در صورتی که اگر تصورات خود را بگسترانید، افق دیدتان را وسعت بخشید و بر محدودیت های ذهنتان غلبه کنید، به ابعاد تازه ای از نیروهایتان پی می بریدو توانایی هایی را در خود کشف می کنید.

ص 205 :

هر کشف و موفقیت سترگ از میل و خواهش باطنی و تصورات ذهنی نشات گرفته  وسپس با جدیت و پشتکار پی گیری شده است.

ص 206:

… هر شب با خیال شیرین دستیابی به آرزویش به خواب می رفت و با امید و عشق آن از خواب بر می خواست. سماجت و مداومت او پاداشی بزرگ را نوید می داد و … و از ان پس سیل درآمد به جیبش سرازیر شد.

ص 208 :

به اعتقاد من موفقیت در فضای کار افرینی بیشتر متاثر از شور و اشتیاق است تا رقابت جویی.

ص 225:

او آرزو می کند که ای کاش در دوره جوانی هنگام برخورد با خطاهای خود و دیگران تاب و تحمل بیشتری داشت و درک می کرد که اشتباه جزء طبیعی و تفکیک ناپذیر فرایند یادگیری است.

ص 227 :

به اعتقاد من ابهام ، ذات و خمیر مایه زندگی است…

پایان

آخرین مرور:

17 دی ۹۶ شهرکرد

2 Comments

  1. حسین

    1397-02-03 at 2:07 ق.ظ

    ممنون برای این پست.
    عالی بود و انشالله به زودی کتاب رو تهیه می کنم.

    1. شهرام مرادپور

      1397-02-03 at 4:31 ق.ظ

      سلام حسین عزیز.
      خوشحالم که این نوشته مفید بوده برات.
      موفق باشی.

Leave a Reply