متوسط و معمولی بودن

این نوشته رو زمانی می نویسم که به حد زیادی سرگردان هستم. (بهار ۱۴۰۰). از آنجا که یکی از بهترین تجربیات زندگی من نوشتن بوده ، پس از ساعت ها کلنجار رفتن با خودم برای پی بردن به اینکه چرا سرگردان هستم ، تصمیم گرفتم دسته ای با نام بهار ۱۴۰۰ را تشکیل دهم و همه ی افکارم را (علاوه بر دسته های مرتبط) در این دسته هم قرار بدهم.

اولین نوشته با موضوع “بهترین خودت را بازی کن” را در ادامه بخوانید:

 آگاهانه بهترین خود را بازی کردن :

۱- به مرور که زمان می گذرد آدم متوجه می شود ، یا من متوجه شده ام که هیچ حال خوبی پایدار نیست . در ابتدا شاید انتظار داشته باشیم  که حال خوب باید ماندگار باشد ، در صورتی که به کررات دیده ایم که تکرار  بیش از اندازه یک کار لذت بخش بعد از مدتی ملال آور می شود و هیچ چیز نیست که همیشه خوب و کیف آور باشد. هر لذتی را تجسم کنیم این موضوع در مورد آن صدق می کند .

۲- اما خبر خوب و جای امیدواری اینجاست که ما آنچنان هم که فکر می کنیم آدم های منطقی و همه چیز دانی نیستیم . دراین رابطه و برای عمیق تر شدن در این موضوع پیشنهاد می کنم کتاب های دن اریلی را مطالعه کنید . این را گفتم که بگویم ما انسان ها موجوداتی بشدت منطقی ای هم  نیستیم و همین موضوع باعث می شود که همه ی دانسته های خود را زیر سوال ببریم . 

ممکن است  وحشتناک به نظربرسد ، اما برای من دوست داشتنی است و باعث می شود هم دلیل اشتباهاتم را بدانم  (یا حداقل برای خودم توجیهی داشته باشم ) و هم اینکه از سایرین انتظارات عملکرد فوق العاده نداشته باشم و چی بهتر از اینکه از دیگران انتظارات زیادی نداشته باشیم.

***

اما اینها چه ربطی دارد به عنوان ذکر شده  (بهترین خود را بازی کنید) . 

 به طور دقیق نمی توانم بیان کنم که چه فعل و انفعالاتی در ذهنم بوجود آمد که موارد بالا را نوشتم. شاید همین حالا هم می خواسته ام بهترین خودم را بازی کنم و بگویم که با وجود اینکه دو مورد ذکر شده (پایدار نبودن حال خوب و  غیر منطقی بودن گونه آدم) شاید بهترین راه برای بازی کردن بهترین خود ، حرکت و سعی و تلاش برای یادگیری باشد.  

***

رشد شخصی در پی دردها:

همه چیز بستگی به این داره که در پی رشد شخصی باشی یا نه. 

اصلا الان که فکرش رو می کنم ، می بینم خیلی ها اصلا به فکر رشد نیستن ولی آن قدر زندگی پر تلاتم و سختی داشتن که به امید بیرون اومدن از اون شرایط (حرکت) کردن و بعد متوجه شدن که رشد شخصیتی هم به طور نا خودآگاه در مسیر فرار از فلاکت براشون اتفاق افتاده .

بنابراین بنظر میاد آنچنان هم نیاز نیست که آدم زیاد تئوری بچینه و برنامه ریزی کنه برای موفقیت و رشد و پیشرفت و باز همین الان به ذهنم رسید که بنظر می آید به طور پیشفرض همه چیز درون خودمون وجود داره و کافیه به ندای درون خودمون گوش بدیم .

هم صحبت و در میان گذاشتن مسئله :

در زندگی هر کسی مسلما پیش می آید که با افرادی راحت تر صحبت می کنی و اصطلاحا درد دلت را با او در میان می گذاری. من بعد از مدت ها متوجه شده ام که آن فردی که شریک احساسی من بوده و راحت تر با او صحبت کرده ام ، گره ای از کارم را باز نکرده و خود این فرآیند صحبت کردن ، باعث می شود به راه حل برسی. حالتی که در تنهایی اتفاق نمی افتد . (به تجربه دریافته ام ،تنهایی برای بازه های زمانی کوتاه مفید است و نه برای همیشه )

سلامت عاطفی و معمولی بودن :

حیفم می آید این جمله از کتاب (عشق کافی نیست) مارک منسون را نیاورم :

+بلیط رسیدن به سلامت عاطفی ، مانند سلامت جسمی ، از خوردن سبزیجات بدست می آید؛ یعنی با پذیرش حقایق بی مزه و معمولی زندگی. سالاد سبکی را در نظر بگیرید : 

حاوی (شما در مجموع واقعا متوسط هستید) و مقداری کلم بروکلی بخار پز. ( یعنی بخش بزرگ زندگی تان متوسط خواهد بود).

علاوه بر اینها ، چیزی که به ذهنم می رسد این است که ما اگرمدام به دنبال معنا باشیم ، دیگر نخواهیم توانست زندگی کنیم. گاهی باید متوسط و معمولی بودن را پذیرفت. اما این امید وجود دارد که با متوسط و معمولی بودن ، می توان زندگی کرد و به تدریج در مسیر بتوان راهی را پیدا کرد که از متوسط و معمولی بودن بیرون آمد.

سخن پایانی :

در زمانی که میخواهیم کاری را شروع کنیم ، اگر درگیر کمالگرایی باشیم ، از همان ابتدای کار به بهترین نوع آن ارائه کار فکر میکنیم . مثلا اگر می خواهیم بنویسیم و نوشتن وبلاگ را تمرین کنیم ، فکر میکنیم که باید بهترین و بی نقص ترین نوشته ها را بنویسیم . یادمان می رود که کسی که امروز یک نوشته خوب در وبلاگش یا هر جایی می نویسد ، قبلا و بارها نوشته های متوسط و معمولی و حتی ضعیف نوشته و تمرین کرده. بسیاری از نوشته هایش معمولی بوده . برای مثالی دیگر میتوان گفت همه ی ساخته های موسیقی بزرگان آهنگسازی ماندگار نشده و آنها هم آثار زیادی نوشته اند و در میان آنها تعدای انگشت شمار ، برجسته و ماندگار شده.

اندکی تامل: قرار نیست کارهای عجیب و خارق‌العاده انجام بدیم. به قول آقای ناوال ، نباید خودمان را جدی بگیریم ، ما همان میمون هایی هستیم که اندکی قوه تعقل مان تقویت شده و پس از مدت کوتاهی (فرصت زندگی) به چرخه طبیعت بازخواهیم گشت. پس نباید ایده آل گرا بود و باید با کمترین امکانات شروع کرد. با این امید که در مسیر به جاهایی رسید که بتوان کارهای با ارزش تر انجام داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *