جملاتی برای فکر کردن

در این نوشته در مورد موضوعات زیر جملات کوتاهی نوشته ام و هدف خاصی از نوشتن آن نداشته و فقط خواسته ام وبلاگم را بروز کنم.

آرزو کردن

تسلیم شدن

یادمان میرود

لذت کمک کردن

۱- آرزو کن

آن دو نفر نشسته بودند ، یکی شان گفت: “حالا بگو چه میخواهی؟ آرزویت را بگو اما به اندازه ایمانت بگو و نه بیشتر”

نفر دوم لحظه ای ناراحت شد که چرا نمیتواند آرزوهای بزرگی کند (چون فکر میکرد ایمانش ضعیف یا کم است) اما لحظه ای بعد مثل کسی که خبر خوبی را به او داده باشند از جا پرید و خوشحال بود و تصمیم گرفته بود برای چیزهای بزرگ آرزو کند . چون در لحظه فهمیده بود که همه چیز دست خودش است. یعنی کافی است آرزوی بزرگی کند و در ذهن خود فقط اینگنه فکر کند که “من ایمانی دارم به اندازه ی این آرزویی که دارم” . بهمین سادگی.

نفر دوم چند روز بعد داشت به این فکر میکرد که بزرگترین آرزویی که می تواند بکند چه آرزویی است.

۲- ابتدا تسلیم شدن

بعد از هزاران ساعت میبینی که دنیا معنی خاصی ندارد و معنی آن را ما به آن می دهیم. در لابلای همین تجربه ها عده ای هوشمند تر هستند و فهمیده اند که تسلیم شدن بهترین راه حل است. بعبارت دیگر تسلیم شده های مقطعی را پذیرفته اند. کمی که زمان گذشته و از دوران کودکی و و نوجوانی گذشته اند و بعد از مدتی دیده اند که دنیا معنای خاصی ندارد و اگرخوب به آن بنگرند میبینند که همه روزها مثل هم است و همزمان که به این موضوع فکر میکرده اند متوجه ندای دیگری در درون خود شده اند که میتوانند کاری انجام دهند که از میان این تکراری بودن ها چیزی را بیابند که شاد باشند. در این لحظه لبخند زده اند بهترین دوستشان زنگ زده اند و آنها را دعوت کرده اند که به بیرون بروند و قدم بزنند. در این موقع رفته اند و یک سیب گاز زده اند و سرشار از حس زندگی شده اند. شاید راز زندگی همین باشد که تسلیم شده اند و سپس آزاد شده اند. در ابتدا تسلیم شده اند که اعتراف کرده اند که به انتخاب خود به دنیا نیامده اند و به انتخاب خود هم از دنیا نخواهند رفت.(به جز خودکشی که معنا ندارد). بنابراین انتخاب کرده اند که در میان دو حادثه که انتخاب خودشان نبوده (تولد و مرگ) بازه ای کوتاهی را که فرصت دارند را به طرز فوق العاده شادی سپری کنند. تسلیم

۳- یادمان می رود

یادمان می رود که دنیا مدام در حال تغییر است.

یادمان میرود که با مقاری تلاش میتوان محل کارمان را تغییر دهیم . اگر یادمان بماند هیچ وقت نگران نخواهیم شد و شادتر خواهیم زیست.

یادمان میرود که دنیا میلیاردها آدم برای دوستی و همنشینی دارد ، و دلمان میگیرد از نداشتن دوست خوب.

یادمان میرود که هر وقت حرکت کرده ایم ، نتیجه گرفته ایم و حالمان بهتر شده است ، ولی گاهی می نشینیم و بدون حرکت و بدون انجام کاری ، تعجب میکنیم که چرا کسل می شویم و حالمان گرفته است.

یادمان می رود که دنیا همواره در حال تغییر است ، وبهمین خاطر گاهی فکر میکنیم دنیا همین طور باقی خواهد ماند و از لذت دنیای متغیر بی بهره می مانیم

۴-لذت کمک کردن

همسایه ای داریم که هر از چند گاهی مرا صدا می زند و میگوید لطفا بیا و یه نگاهی به شوفاژ خانه ما بینداز و یا بیا قفل دربمان خراب شده و ….

امروز رفتم و نگاهی به پکیج شوفاژ آنها انداختم و بعد هم به من گفت که بشین چای با پولکی بخور. من هم چون از پیاده روی آمده بودم ، گفتم که ممنونم و اگر ممکن باشد چند عدد پولکی بردارم و ببرم. …گذشت و به خانه امدم و الان که این سطر ها را مینویسم میبینم که من کمک کردن به دیگران را دوست دارم. نه بخاطر اینکه ممکن است پولکی یا چیزی نصیبم شود. بخاطر اینکه وقتی به آدم ها کمک میکنیم چیزی در درونمان اتفاق می افتد که به وجود ما معنا میبخشد. این را در موارد دیگری هم تجربه کرده ام . نمیدانم چیست و من فقط میتوانم بگویم حس خوبی دارم و رضایت درونی دارم . اما می دانم که با پیشرفت علم و بویژه علوم مربوط به دنیای انرژی و آگاهی و …. روزی خواهد توانست که زوایای مختلف این حس خوب را اندازه گیری کند و بگوید که چرا ما موقعی که به دیگران کمک میکنیم ، حس خوبی داریم.

احتمال دارد که علم پیشرفت های دیگری هم داشته باشد که بتواند چیزهای مبهم دیگری را نیز اندازه گیری و تفسیر کند. مثل معنای عشق، اندازه و ابعاد دوست داشتن، مقدار خلوص صداقت. حجم دلتنگی ، مساحت صمیمیت و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *