سه نکته حاصل از مرور خلاصه کتاب تصویر دوریان گری- اسکار وایلد

امروز دوباره چند خط از این کتاب را  مرور کردم و باعث شد که با خودم مرور کنم که :

1-مشورت گرفتن خوب است اما در نهایت باید استقلال در تصمیم گیری را رعایت کنیم.

2- در دانستن راه برگشت وجود ندارد. نمی توان خود را به نفهمی زد . دانستن مسئولیت به بار می آورد. نمی شود فهمید و فراموش کرد. یادگیری یک مسیر است که با وارد شدن به آن نمیتوان از آن بیرون آمد. تا آخر عمر در این بازی می مانی.

3- خطا کردن از لازمه های رشد است.

 

پیش نوشت :

از اون لحظات خوب زندگی من لحظاتی بوده که توی راهروی کتابخونه ها قدم زدم و کتابی رو که قبلا اسم نویسنده اش رو شنیده بوده ام رو انتخاب کردم وخوندم. اینبار که به کتاب خونه شماره دو مرودشت رفتم از بین راهرو دوم از آخر کتاب تصویر دوریان گری از اسکار وایلد رو انتخاب کردم به ترجمه ابولحسن تهامی.  هرچند برخی از صفحات کتاب مبهم بود برام اما جاهایی از کتاب رو که خوندم می تونم بگم تولدی دوباره برام بود.

کتابی که من خوندم از انتشارات نگاه هست و  چاپ 92 و جلد اول و بنابر این صفحات کتابی که درادامه ذکر میشه مربوط به این کتاب هست. و منظور از ص ، صفحه هست.

گزیده کتاب :

در مقدمه کتاب و در ص 11 وقتی می خوانم که : “آن دو سال شیرین که با تو گذشت ، شیرین ترین سالهای همه ی جوانی من بود”، لحظه ای با خودم باز این موضوع را یادآور می شوم که پشت پرده همه کارهای ادبی یا هنری بزرگ ، داستانی وجود دارد که گرمای حاصل از آن در آن آثار متبلور می شود.

 

از دوستان عزیزم شنیده ام که ممکن است کتابی حجیم را بخوانی اما همه آن کتاب برای تو جذاب نباشد و تنها جملاتی از ان کتاب در ذهن تو نقش ببندد. یکی از آن جمله ها را در صفحه 80 این کتاب خواندم:

امروزه بیشتر مردم از بیماری عقل سالم تلف می شوند و خیلی دیر پی می برند که انسان نباید در مورد اشتباهاتش اظهار پشیمانی کنه.

و جاهایی هم جملاتی رو خوندم که ظاهرا در موردش قضاوت خاصی ندارم و فقط حرفی ورای حرف های تکراری بوده و دوست داشته ام اونو ثبت کنم. مثل این در ص 91:

مهر ورزی امتیاز بزرگی است برای کسانی که هیچ کاری در زندگی ندارند. این یکی از فواید طبقه تنبل کشوره . نترس چیزهای فراتر از عالی در انبار سرنوشت برای تو هست”

یا  وقتی توی صفحه 95 اینطور می خونم که :

” وقتی انسان عاشق میشه اولین خودش رو فریب میده و در پایان هم شروع میکنه به فریب دادن دیگران… دنیا اسم اینو گذاشته دلداگی

مزیت نوشتن برای من برای مثال این بود که پاراگراف بالا را هنگام نوشتن (و نه هنگام خواندن از کتاب) در تو در توی ذهنم آفریدم و اگر نمی نوشتم شاید خود را نمی یافتم.

ص 290:

 “لرد سر تکان داد. دانستن ، چیز مرگباری است ، نبود اطمینانه که انسان رو جذاب میکنه . اشیاء در پشت مه ، والایی شگفتی پیدا میکنند.

خب حالا شاید بشه گفت  گاهی در تصمیم های موجود در زندگی ، شفافیت و وضوح  آنقدرهم مهم نیست.

یا شاید همون دختری که کاملا نمی شناسیش گزینه بهتری برا ازدواج باشه.

ص 136 : “فقط دو نوع از مردم جذابیت فوق العاده ای دارند ، مردمی که همه چیز در باره زندگی می دانند ، و مردمی که هیچ چیز درباره زندگی نمیدانند

تلنگر هایی میخوره بهم که ما آدما همیشه  نمیتونیم عاقلانه عمل کنیم اما سعی کردن برای رسیدن به چنین هدفی قشنگه.

لحظه با خودم فکر میکنم که من آن بین گیر کرده ام و نمیتوانم  خود را به نافهمی نسبت به آن مقدار ناچیزی که می دانم ، بزنم و راه برگشتی وجود ندارد و از طرفی راه پیش رو (همه چیز دانی) خود علامت سوالی است که بحث تلخ انتخاب و اولویت بندی  را به پیش می کشد و از یادآوری این مسئله  حس و حالی دست می دهد که مفاهیمی نظیر “بودن” و “شدن ” را به میان می آورد. البته اگر بخواهم به نوشته بالا باور داشته و آنرا بپذیرم.

***

شاید با خواندن جمله زیر بیش از هر موقع دیگه ای بتونم به خودم یادآوری کنم که در تصمیم گیری باید فارق از نظرات دیگران عمل کرد. به عبارتی تصمیم نهایی را (اگربخواهیم) خودمان میگیریم و نصیحت ها و پند های دیگران تنها می توانند شنیده شوند. یا شاید بشه گفت تصمیم گرفتن به نحوی  که به رضایت دیگران و مصلحت آلوده نباشه ، کار هر کسی نیست:

در هنر و سیاست پدر بزرگ ها همیشه صاحب نظر نیستند

***

ص 294:

لرد هنری با تبسم گفت :”پسر عزیز من ، در روستا هر کسی می تونه خوب باشه .

آنجا وسوسه یی نیست ، برای همینه که آدم هایی که در خارج از شهر ها زندگی میکنند ، کاملا بی تمدنند. تمدن به هیچ روی چیزی نیست که به آسانی به دست بیاید ، مردم فقط از دو راه می توانند به آن برسند. یکی از رهگذر با فرهنگ شدن و دیگر از راه فساد ، مردم روستا در وضعی نیستند که با فرهنگ یا فاسد شوند. در نتیجه راکد می مانند .”

 

Leave a Reply