گنج و مار و گل و خار و غم و شادی

پرده اول:

به نظر می آید برای رسیدن به هدفی که آن را دوست داری باید به فرصت هایی موقتی که پیش می آید نه قاطع بگویی .

پرده دوم :

گاهی بر هم زدن نظم بدن لذت بخش میشه. مثلا من عادت داشتم که هر روز سر کار بروم و هر شب ساعت ۱۲ شب بخوابم و ۶و نیم هم بیدار شم. اما بواسطه ی روزهایی که در آموزشگاه موسیقی تدریس دارم ، روزهای سشنبه رو در صورت امکان مرخصی میگیرم و این باعث میشه که بتونم :

ساعت ۱۰ صبح خیابون زیبا و پر از درخت کنار خونمون رو تجربه کنم.

در آخرین سشنبه ای که مرخصی گرفتم ، دو جلسه مصاحبه کاری داشتم . و بعد از کلی تمرین ومطالعه و تدریس، ساعت ۹ شب بسیار احساس خستگی میکردم. و تن به خواب دادم و این باعث شد که ساعت ۳ بامداد به طور طبیعی و با حس خوبی از خواب بیدار شم. چیزی که مدت ها تجربه نکرده بودم. با خودم گفتم چه خوبه که عادت خوابیدن در ساعت ۱۲ شب رو به تدریج به عقب تر بکشم و مثلا ۱۰ تا ۴ بخوابم… یا زودتر بخوابم تا هر موقع که بدنم نیاز به خواب داشته باشه.

پی نوشت نامربوط : دوست دارم یه پرینتر بخرم!!!

پرده سوم :

اگر هدفی نداشته باشیم به ابزاری برای هدف دیگران تبدیل می شویم. دو مصاحبه امروزم نشان داد که هر کسی که بدنبال فردی برای استخدام میگردد، همون ابتدا برای تو شرط و شروط را ردیف میکند و تهدید میکند که (اگر این جا کار میکنی، دیگر کار دوم ات را باید کنار بگذاری) حق هم دارند خب. جنم داشته اند و کسب و کار راه اندازی کرده اند و حالا هم دوست دارند آن کسب و کار حیات اش را ادامه دهد.

پرده چهارم :

استاد بهرامی فرد عزیز امشب یک لینک شعر از شیخ اجل سعدی در گروه واتساپی ارسال کردند که من آن را این جا میگذارم (لینک به شعر دلبرا پیش وجودت)

در زیر زیبا ترین بیت های این شعر را می آورم:

بندگان ر ا نه گریزی است زحکمت نه گریز- چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند

جور دشمن چه کند کر نکشد طالب دوست – گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند

جملاتی زیبا در لحظه های اداری

در زیر جملاتی را می نویسم . جملاتی که برخی را فقط از راه نوشتن می توانم بهتر درک کنم.

کانال یادگیری من طوری است که با نوشتن بهتر یاد میگیرم:

اما جملات :

۱- من ترجیح می دهم در کنار تو بنشینم و نه در روبروی تو.

۲-من ترجیح می دهم مسئله های موجود را روبرویمان قرار دهم (فرض کنم) تا بینمان.

ترجیح می دهم اینگونه فرض کنم که مسئله ای روبروی ما قرار دارد و نه در بین ما.

۳- من حاضر هستم برای اینکه بشنوم ، سوال بپرسم و اقرار می کنم که ممکن است به طور کامل مسئله را متوجه نمی شوم.

۴- من دوست دارم (ترجیح می دهم) نقاط قوت تو را ببینم تا اینکه بر روی نقاط ضعف تو تمرکز کنم.

۵- من ترجیح می دهم گاهی سکوت کنم و به شگفتی دنیای پیرامونم زل بزنم و از درون ذوق کنم. ( بدون هیچ نشانه ی نمایانی.) sh

۶- من انتخاب میکنم که تمام تلاش های هدفمند و مشتاقانه اطرافیانم را ببینم تا اینکه شکستهایشان را ببینم.

۷- میخواهم بگویم تو فارق از هرگونه تلاشی دوست داشتنی هستی. مثل همان کودکی که تلاشی برای دوست داشتنی بودنش نمی کند.

۸- ما باید برای شجاع بودن تمرین کنیم . یک مثال از این تمرین ، تلاش برای دیده شدن است . در میان انبوده آدمیان و اطرافیان ، تلاش کنیم که خودمان را بنمایانیم . و بگوییم که ما خاموش و ابزاری برای اهداف دیگران نیستیم و ما خود هدفی داشته وشایسته ی دریافت احترام و عشق هستیم.sh

در تمرین شجاع بودن و رشد ناگزیر هستیم که خودمان در را در معرض آسیب قرار دهیم. اما جای نگرانی نیست. زیرا خودمان از تعمد این عمل آگاه هستیم . و این خود بهترین دلیل برای خاطر جمعی است.

۹- میخواهم بگویم (اعتراف کنم) که از طعم و مزه ی بازی آگاه هستم و دوست دارم بیشتر آن را انجام دهم.

بازی ، آن لحظاتی که سرشار از شعف و شوق هستیم. کسی در روح و روان ما در حال خواندن آوازی سرخوش است . بازی ، ریتم دارد. بازی آدم را به وجد می آورد . شادی و مستی ، مستی و شوق ، شوق رسیدن، شور و سرحالی ، سرحالی و رهایی ، ….

در بازی کردن به موجوداتی تبدیل می شویم که یک خدا بر ما کنترل دارد و آن طبیعت ماست. حالمان خوب می شود. در آن لحظات ، تضادهای درونی رنگ می بازد و هیچ تناقضی در رفتارهای ما وجود ندارد . هیچ سرزنشی یا شرم و ندامتی در درون ما وجود ندارد. یک فرمانده در درون ما حضور دارد و آن هم به ادامه ی بازی فرمان می دهد. در بازی کردن همه ی بندها از پایمان گسسته می شود و به سان کودکی که اولین دویدنهای خود را تجربه می کند ، شوقی بیپایان به ادامه ی بازی در درون ما شعله ور می شود.

والد بهانه گیر ، والد حمایت گر

اخیرا خواندن کتابی را شروع کرده ام.

مشخصات کتاب :

عنوان: یادگیری عاطفی

نویسنده:

اما کتاب یادگیری سواد عاطفی.

موضوعی که توی این کتاب ذکر شده مربوط به سواد عاطفی است.

به‌تدریج که کتاب رو دارم میخونم ، می خوام بگم که از این کتاب چی متوجه شدم.

حالااز بخشی از کتاب شروع می‌کنم که در مورد والد های درونمون صحبت میکنه. برای مثال می گه والد بهانه‌گیر.

والد بهانه‌گیری والد بهانه‌گیر اون بخشی از روان ما است که هنگام برقراری روابط عاطفی و احساسی مارو سرزنش میکنه و مدام مانع ها رو میبینه و یکم ترس داره به نظر میاد .

از طرفی موجودی رَو معرفی میکنه یا بخشی از روان ما رو معرفی میکنه به نام والد حمایت گر.

این بخش همون چیزی هست یا بخشی از روان ما است که هنگام برقراری رابطه احساسی مارو حمایت می کنه و به ما قوت قلب میده .

بعد جلوتر توی کتاب توضیح میده که ما باید والد حمایتگر مان را تقویت کنیم و اصطلاحاً شارژش و حمایتش کنیم.

یکی از روش هایی که بتوانیم والد حمایتگر رو تقویت کنیم احترام به خود، تعریف و تمجید کردن از خود و هدیه دادن به خودهست.

از طرفی توصیه میشه که والد بهانه گیر مون رو کوچک کنی و این در بهبود رابطه عاطفی خیلی مهمه.
برای مثال میگه شما وقتی که به شخصی که قصد دارد رابطه احساسی با وی برقرار کنید ، به محض اینکه اولین جمله عاطفی خودتون را به این شخص بگید ، اگر کمی فاصله بین مذاکره شما وجود داشته باشه یا سکوت بینش وجود داشته باشه ، چیزی از درون شما شروع میکنه سرزنش کردن.

میگه که ای کاش نگفته بودم چرا گفتم و از این دست حرف‌ها .

و این سرزنش بر آمده از همون والد بهانه گیر ماست.

حالا در ادامه کتاب نکاتی که از این کتاب جذاب رو میخونم براتون تو وبلاگم میارم.

انگیزه ندارم!

چرا با وجود اینکه فرصت‌ها و مزیتهای حاصل از یک فعالیت و تمرین بلند مدت را میدانیم اما گاهی دست و دلمان به کار نمی رود.

مثل امروز صبح که یک عالمه افکار منفی در سرم وجود داشت و اکنون یکسر شور و شوق هستم و سر از پا نمی شناسم

شاید اجر و مزد تلاشی بود که در اوج بی انگیزگی به کار بستم و کار و نوشتن را شروع کردم .

اول صبح نمی دانستم و در خاطرم نبود اما الان به یاد آوردم که :

انگیزه بعد از عملی است و جمله زیر ایراد دارد:

انگیزه مقدم بر عمل است.

گزارش به خودم

مقدمه

در زمان یادگیری سئو با امین آرامش عزیز در قالب یک دوره کارآموزش هفته یک اتفاق جالب برای من افتاد. من به دلایل زیاد بودن کارهای خودم و شرکت و موسیقی و مواردی از این قبیل, به مدت سه چهار روز آن طور که باید نتوانستم برای یادگیری سئو و انجام تمریناتم وقت بگذارم .

اتفاق خوب این بود که امین آرامش عزیز در پیامی به من گفت که هر شب گزارش به من بده که چه کرده ای… بعد از آن انگار انرژی گرفتم و رودربایستی و مواردی از این قبیل باعث شد دیگر کاری را به تعویق نیاندازم و میزان عملکردم خیلی بهترشد.

تصمیم بر گزارش دادن به خودم.

بعد ازاین ماجرا تصمیم گرفتم به خودم و هر شب گزارش بدهم.

چیزی در پس ذهنم می گوید ما زمانی از خود نیز خجالت می کشیده ایم

زمانی در برابر خود نیز احساس رودربایستی داشته ایم.

اما چند باری بعد از به تعویق انداخت کارها یا هر کار بدی که شرمندگی در برابر روحمان را انگیخته , تحمل کردیه ایم و به تدریج این خجالت و شرمندگی در برابر خودمان کمرنک تر و کمرنگ تر شده تا به طور کامل رنگ باخته و دیگر به جایی رسیده ایم که حسابی از خودمان نمیبریم.

اما همین که امروز (فارق از اینکه چه عددی را به سن ما نسبت می دهند) این موضوع را فهمیده ایم خود کافی است . سعی و تمرین کنیم و خود را گرامی بداریم .

راه حل خلاقانه:

در درون خود دو نفرخیالی را تشکیل بدهیم که یکی مدیر باشد و یکی هم زیر دست. بترتیب سعی کنیم بهترین نقش ها را برای هر کدام بازی کنیم.

مدیر:

دلسوزاست.

سخت گیراست اما انقدر ها هم بی رحم نیست.

فرصت اشتباه به زیر دست می دهد.

اگر زیر دست خوب کار کند به او پاداش هم می دهد

زیر دست :

مدیر خود را دوست دارد و دوست ندارد اعتبارش را نزد او از بین ببرد و …

به اندازه توانش قول کار به او میدهد

شما چه صفت هایی برای مدیر و زیر دست به ذهنتان می رسد؟

خلاصه کتاب انتخاب برتری

در اولین کتاب معرفی شده در نوشته من و کتاب و یک استکان چای ، کتاب انتخاب برتری معرفی شده بود.

در ادامه خلاصه‌ای از کتاب انتخاب برتری نوشته جیم کالینز و مورتن هنسن از نشر فرا را خواهید خواند.

یکی از بهترین کتاب‌هایی که تا به امروز خوانده ام این کتاب بوده است. در این کتاب در مورد استفاده از فرصت صحبت می‌شود. خوش شانس بودن بعنوان عامل موفقیت، نفی می‌شود. در یکی از جملات طلایی کتاب اینگونه بیان می‌شود:

(پیروزی در انتظار کسانی است که در همه کارهایشان ، نظم و انضباط بر قرار است. مردم این را خوش شانسی میگویند.)

انضباط آهنین عبارتی بود که من از این کتاب در ذهنم به یادگار مانده است. فکر میکنم هر وقت به این کتاب فکر کنم، این عبارت را به یاد خواهم آورد.

همچنین عبارت (رژه ۳۰ کیلومتری) از عباراتی بود که در این کتاب برای بیان مفهوم پایداری و پشتکار در انجام کارها استفاده شده بود.

در این کتاب در مورد شانس اینگونه بیان می‌شود: که شانس و اقبال برای همه وجود دارد و بستگی به این دارد که چگونه از آن بخواهید استفاده کنید.

از دیگر جملات طلایی کتاب (چیزی که مرا نکشد ، موجب قوی تر شدن من می‌شود)

یک خلاصه کتاب خوب را در اینجا از وبلاگ مرتضی هماپور بخوانید.

مشخصات کتاب انتخاب برتری :

نشر: فرا

نویسندگان: جیم کالینز و مورتن هنسن

ترجمه : عبدالرضا رضایی نژاد

لینک خرید کتاب انتخاب برتری از فروشگاه کتاب مهربان

۴ پرایاریتی در سال ۹۹

نمی دانم !!!

نمی دانم کجا خواندم که طوری زندگی کنید که گویی همه شما را می بینند.

من با خودافشایی هم آشنا هستم و اینجا می خواهم به عمد اهدافم را بنویسم.

فریاد زدن آنچه که واقعا هستیم و دوست داریم باشیم نباید خحالت آور باشد. اصلا همین خجالت آور بودن می تواند به ما کمک کند که خودمان را تغییر دهیم. و این تغییرباید در جهتی باشد که دیگر خجالت نداشته باشیم و چه بسی که باعث تامل دیگران شویم.

این من هستم و این هم اهدافم یا ۴ اولویت اول زندگی ام درسال ۹۹ :

اولویت یعنی اینکه در صورت ماندن در دوراهی انتخاب، اولویت های پایین تر فدای شماره های بالاتر می شوند. اولویت های زیر بیشترین زمان من را به خودشان اختصاص می دهند.

۱- کاهش زمان مصرفی برای کسب درآمد

اولویت اول من پول وکسب و کار است. پس در سال ۹۹ همواره اولویت اول را مد نظر خواهم داشت و ممکن است این اولویت تا چند سال در صدر جدول فعالیت هایم باشد. آنچه که دوست دارم در چند سال آینده اتفاق بیافتد ، کاهش زمان مصرفی برای کسب درآمد است. بعبارتی هوشمند شدن روش کسب درآمد. این اولویت در اولویت‌های بعدی نیز جاری است.

۲-کسب درآمد از حوزه رشته تحصیلی

بلی. باز هم پول. شاید تا قبل از نوشتن این پست از وبلاگ اینگونه ذهنم منسجم نبود. و یک نگرانی در ذهنم وجود داشت که مبادا دارم پراکنده کاری می کنم و تمرکز ندارم و دارم دچار Brand Dilution می شوم. اما متوجه شدم که می توانم طوری برنامه ریزی کنم که اولویت های اول تا پنجم ام خود با هم دوست باشند و انجام یکی دیگری را نیز تکمیل و در راستای آن باشد. بنابراین در ۸ ساعت کار کارمندی روزانه ام در سال ۹۹ نیز به فکر هوشمند کردن شیوه درآمد زایی ام در بلند مدت خواهم بود. اخیرا سایت Flywell.ir را راه اندازی کرده ام و در پیگیر اهدافم خواهم بود.

۳- موسیقی و کسب درآمد

بیش از ۱۰ سال است که در حوزه موسیقی و نوازندگی سنتور فعالیت داشته ام و بدون شک از زیباترین لحظات زندگی ام که از آن لذت برده ام موسیقی و فعالیت های مربوط به آن بوده است. هدی که در بلند مدت دارم ، پیگیری سایت تونستان وانتقال تجربیاتم در آن است و می توانم بگویم ادامه حیات فعالیت موسیقیایی ام در سایت تونستان خواهد بود.

تا امروز از موسیقی لذت برده ام و کسب درآمد هم از آن داشته ام . اما آنچه که مد نظر دارم، تبدیل موسیقی (بدون توجه به درآمد) به اولویت اول زندگی ام در بلند مدت است.

می دانم اگر در اولویت اول و دوم به طور هوشمندانه فعالیت داشته باشم ، می توانم به این هدف دست پیدا کنم.

۴- رشد فردی

واقعا دارم حس میکنم که نوشتن یک معجزه در زندگی من بوده است.

الان که دارم شماره ۴ از اولویت های زندگی ام رامی نویسم متوجه شدم که برای انجام بهتر موارد ۱ و ۲ و ۳ ناگزیر از این هستم که مورد ۴ را به موازات آنها انجام دهم.

به عبارتی شاید معنای اولویت آن از بین برود و این موضوع را در حین نوشتن متوجه شدم. در هر صورت برای رشد فردی و مهارت‌ها موارد زیر را مد نظر دارم.

مطالعه در زمینه تخصصی ۱و ۲و ۳: من در ساعت ۷ صبح تا ۱۴ که در شرکت مشغول به کار هستم مدام در حال یادگیری و نوشتن و برقراری ارتباط با متخصصان رشته خودم هستم و می توانم آن را نوعی تلاش برای یادگیری به حساب بیاورم.

مقالات زیادی را در سایت هایSkybrary و EASA و دیگر سایت های هوانوردی مطالعه می کنم .

در حوزه ی ۳ نیز بعد از رسیدن به خانه بعد از مقداری استراحت از ساعت ۱۷ ت ۲۴ مشغول مطالعه و یادگیری هستم.

مطالعه کتاب هایی که می خوانم و خوانده ام نیز بخشی از تلاش من برای ، بر هم زدن وضعیت موجود فکری و بهتر کردن رنگ و بوی موجود در افکارم می باشد.

ورزش -من برای ورزش در سال ۹۹ ، کوهنوردی و پیاده روی را انتخاب کرده ام و گزارش هایی از آن خواهم نوشت.

نوشتن موارد فوق حس خوبی برای من داشت و توانستم یک برون ریزی ذهنی انجام دهم و احساس می کنم بعد از این نوشته ، راحت تر مسیر کاری و زندگی را در سال ۹۹ طی خواهم کرد.

موارد دیگری نیز نظیر :

  • خانواده ،
  • روابط احساسی و عاطفی و دوستانه

نیز در زندگی من وجود دارد . اما دیدم که نوشتن در مورد آنها در این نوشته جایی ندارد.

ولی در حد یک اشاره کوچک می توانم بگویم که خوب انجام دادن موارد فوق این موارد را نیز تامین خواهد نمود.

گزارش اول شهریور ۹۹:

مورد اول : تمنا کرده ام 🙂 و سئو یاد گرفته ام

مورد دوم : در مرحله تحلیل نحوه کار QAR هستم و مذاکرات اولیه با آقای حنفیان صورت گرفته است

مورد سوم : تمرین های منظم موسیقی- شرکت در کنسرت هنرجویی

مورد چهارم : کتاب کوی دوم –

من و کتاب و یک استکان چای

دراین نوشته می خواهم از کتابهایی که بتدریج تا آخر عمر با آنها سر و کار خواهم داشت، بنویسم.

نمی دانم دقیقا چگونه خواهم نوشت. اما در یک تصمیم اولیه قصد دارم این نوشته پر از پارگراف هایی باشد از کتاب هایی که تا کنون خوانده ام . شاید یک ویژگی درون من وجود دارد که دوست دارم تصویر بزرگ یا the big Picture را ببینم و در یک نگاه ببینم که چه کرده ام. برای همین است که گزارش نویسی را دوست دارم.

آنچه در ادامه خواهید تمامی کتاب هایی است که خوانده ام و یک پاراگراف توضیح یا چکیده در مورد آن. در صورت نیار به حرف های بیشتر در مورد کتاب یک نوشته مجزا به آن اختصاص داده خواهد شد.

۲- کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست

۱- کتاب- انتخاب برتری: با خواندن این کتاب چند واژه زیر را به یاد می آورم:

انضباط آهنین – رژه ۳۰ کیلومتری – استفاده از شانس و اقبال

گزارش نویسی برای بهبود زندگی

شاید یه روش خوب برای نویسنده شدن وبهتر زندگی کردن این باشه که گزارش بنویسیم.

توی هفته ای که گذشت برای موارد زیر پر اهمیت ترین ها بودن:

۱- آموزش

ادامه هفته چهارم کارآموزی امین آرامش

از این دوره شش هفته دیگه مونده و در مورد اصول سئو اموزش هایی توسط تیم کارنکن ارائه میشه

۲- پادکست

در مسیر رفت و برگشت به محل کار به پادکست گوش دادم و به نظر خودم با این کار داشتم توی زمانم صرفه جویی میکردم . اما بهتره موضوعات بهتری انتخاب کنم

۳– راه اندازی سایت تونستان Tonestan.ir از جمله مواردی بود که برای کنجکاوی تاسیس کردم و مدام یه حسی از درون بهم می گفت که باید این سایت رو تاسیس کنم و آموخته های خودم رو توش به اشتراک بذارم و تاسیس کردم و پشیمان نیستم و در آینده نتایج این تصمیم مشخص خواهد شد. هدف ایده شال این میکرو اکشن اینه که این سایت رو پر از محتوای با ارزش کنم و هم خودم دانش موسیقایی ام بیشتر بشه و هم بقیه دوست داران موسیقی استفاده کنن. نگاه اقتصادی هم میشه داشت اما نه در یک سال اول.

۴- ورزش : دوبار به کوه عظیمیه رفتم و هر بار ۴ ساعت وقت صرف شد . هدف از این فعالیت سرحالی و مزایای معروف ورزش کردن هست و همچنین به چالش کشیدن خود. نیم نگاهی هم به قله های بزرگ نظیر دماوند دارم. نگاه انتقادانه ای که به اینه که زمان زیادی میبره ، اما خوب که فکر میکنم میبینم ، ۸ ساعت در هفته زیاد نیست و اندک خلاقیتی (لینک) هم که بنظر خودم دارم ، ممکنه با ورزش نکردن از بین بره.

۵- تدریس :

واقعیت اینه که من برای نیاز مالی به سراغ تدریس رفتم . اما حالا دیگه از دوران بحران مالی ام گذر کرده ام و دارم به شیو ه های بهتر تدریس فکر می کنم.

تدریس موسیقی و یا به عبارتی نتیجه اون بستگی به تلاش شاگرد هم داره . اما نوع رفتار مدرس می تونه هنرجو رو مشتاق کنه که بیشتر تمرین کنه . از طرفی هم رفتار نامناسب مدرس می تونه برای همیشه ، هنرجو رو دلسرد کنه . بنابر این توصیه میکنم خودم رو که سعی کنم طوری با شاگردان عزیزم رفتار کنم که در عین جدی بودی و سختگیر بودن ، با اونها مهربان باشم و باعث مشتاق تر شدنشان به موسیقی و تمرین بیشتر بشم.

موارد دیگری هم توی هفته پیش رخ داد که فقط تیتر وار می نویسم و شرح بیشتر رو در پست های دیگه خواهم نوشت:

تمرین برای تایپ ده انگشتی – گاو یک زمانی گوساله بوده است

الزام استفاده از غذای نورانی و خوب- تویوتای هیبرید با کمک فنر سالم

فرصت تفکر به خود دادن-ترمزی برای تعویض لاستیک ها

الزام هم روح و همسر داشتن- تزریق نیتروژن

کارمند بودن بی نظیر است ، هفته ای یک روز مرخص تا پایان سال

چشم ها را باید شست- یک عالمه فرصت در اطراف ماست

اجازه خطا کردن به خود بدهیم

زبان خوش با همسایگان

تغییر مدیرم در سر کار بهترین اتفاق در سال ۹۹- با وجود زیاد شدن کارهایم

شگفتی کارواش بردن ماشین و لذت انعام دادن به بروبچ کارواش

بنویس تا رخ دهد

شاید حالا که کمی وقت دارم فرصت خوبی باشه که بنویسم.

بنویسم از اینکه چقدر این نوشتن به من کمک کرده . امشب به طور اتفاقی یادداشت های ۵ سال پیشم رو دیدم.

معمولا روی کاغذ فکر میکنم

والان هم دارم فکر میکنم اما روی کیبورد و با کمک وردپرس دوست داشتنی.

داشتم فکر میکردم به اینکه توی این آخرین لحظات کاری و برنامه های روزانه ام چی می تونم توی وبلاگم بنویسم که ارزشمند باشه.

به این نتیجه رسیدم که از قدرت خواستن و رویا پردازی بگم. یادداشت هایی که پیدا کرده بودم در این تصمیم به تاثیر نبودند.

روی برگه یادداشت نوشته بودم :

“دوست دارم یه کار ثابت با حقوق خوب توی فلان شهر داشته باشم و آخر هفته‌ها برم کوه نوردی…. و و و “

الان دیدم دقیقا همون داره اتفاق میافته.

چنتا مورد دیگه هم نوشته بودم و دیدم همه اونها دقیقا الان در حال اتفاق افتادنه و خیلی هم عادی شده برام.

یعنی چیزایی که یه زمانی رویا بودن و یا دور از دسترس بودن الان به واقعیت پیوستن.

رویا پردازی کن

چیزی که در پایان این نوشته میخوام بگم اینه که:

۱- حواسم باشه که چه چیزایی رو روی کاغذ می نویسم چون خیلی راحت اتفاق میافتن.

۲- حواسم باشه چیزای خوب روی کاغذ بنویسم و به چیزای بزرگ فکر کنم و حالا که لطف خدا یا زندگی یا هرچه که میخوای اسمشو بذاری ، نصیبت شده و میدونی که هر چیزی که روی کاغذ بنویسی نصیبت میشه، پس جسارت بخرج بده و چیزهای بزرگ روی کاغذ بنویس.